دلنوشته 1
ارغوان قشنگم الان که دارم برات مي نويسم دو روزه از 5 ماهه شدنت گذشته.
وقتي دايي حميد رفت تو چهارماه و ده روزت بود و مي دونم که هيچي از اين روزاي لعنتي نفهميدي.
چقدر دلم مي خواست اندازه تو بودم تا منم نه هيچي مي فهميدم و نه هيچي به ياد مي اوردم. اما الان با بيست و شش سال خاطره چه کار کنم، با اون همه شوخ طبعي، با اون همه مهربوني، با اون همه ...،
به وسعت يک دريا، به وسعت يه دنيا دلم تنگه. هنوز رفتنش رو باور نکردم اما باور دارم که مرگ پايان کبوتر نيست.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دلنوشته 1
